روزهایی که گذشت (تابستون 94)
ناز دونه من ، یکی یه دونه من:
یک تابستون قشنگ ئیگه هم با حظور نازنین تو در خونه ما گذشت
یه تابستون گرم با یه فسقلی شیطون ...
این روزها شما همچنان سرگرم دلبری کردن از خانواده هستی
با حرف زدن قشنگت که مثل یه آدم بزرگ حرف میزنی و
با ، زرنگی های مخصوص خودت که گاهی همه رو شگفت زده
میکنی ، با شعرهایی که خیلی زود یاد می گیری و کاملا حفظش میکنی و .....
راستی این روزهای تابستونی ما رنگ زرد داشت
چون وروجک مامان خیلی خیلی عاشق
رنگ زرد شده بود و همچنان هست ،لباسهایی که برات میخریم باید
رنگ زرد باشه ، عروسکهات زرد رنگه ، بیشتر با رنگ زرد نقاشی
می کشی و خلاصه هر چی از رنگ زرد بگم بازم کم گفتم...
عاشقتمممممممممممممم دخترک عجیب من 
و حالا بریم سراغ عکسها:

فنچولک من در حال دوچرخه سواری در حیاط


اینجا هم برای یه مسافرت کاری که بابا مانی داشت رفتیم نیشابور
و شما سوار بر شونه ی بابا کنار خیام هستی



عاشق این عکستم عزیزمممم
که داری با موبایل خودت مثلا عکس سلفی میگیری

عاشق خربزه هم هستی ضمنا








قربون اون ژست گرفتنت بشم مامانی





عاشق این عروسکها هستی و بیشتر وقتت رو با اینا می گذرونی

این دسته گل زیبا رو هم بابا مانی به مناسبت عید غدیر برام آورد
البته از طرف خودش و دلسا جوووونی

اینجا هم عشق کوچولوم حاضر شده برای عید دیدنی در عید غدیر



دلسا مشغول نقاشی کشیدن که یکی از کارای مورد علاقت هست
در محل کار بابا

دلسا و امید کوچولوووووووو

قربونت برم که اینجا مریضی و حال نداری




این هم یه عکس ماهرانه از سایه های یه خانواده کوچیک 




روزهایی که گذشت (تابستون 94) 



